راهاندازی کانال«آزمایشگاه فکرپروری» دانشیار فلسفه دانشگاه مازندران؛ از «برج عاج» فلسفه تا «ساحت زیست» روزمره - دانشگاه مازندران
راهاندازی کانال«آزمایشگاه فکرپروری» دانشیار فلسفه دانشگاه مازندران؛ از «برج عاج» فلسفه تا «ساحت زیست» روزمره
- 26 May 2026
- کد خبر: 5462776
- 175
در راستایِ مسوولیتپذیری اجتماعی و مهارتسازیِ دانش صورت گرفت:
راهاندازی کانال«آزمایشگاه فکرپروری» دانشیار فلسفه دانشگاه مازندران؛ از «برج عاج» فلسفه تا «ساحت زیست» روزمره
به گزارش روابط عمومی دانشگاه مازندران، دکتر فرشته ابوالحسنی نیارکی عضو هیات علمی دانشکده الهیات و معارف اسلامی در گفتوگویی که در پی تاسیس کانال «آزمایشگاه فکرپروری» در شبکه های اجتماعی در راستای پروژه مهارتیسازی و مسوولیت اجتماعی اساتید، به تشریح اهداف و دلایل این اقدام پرداخت.
خلاصه این مصاحبه را در ذیل مشاهده میکنید:
- پرسشگر: چه شد که تصمیم گرفتید از تدریس صرف منطق آکادمیک(ارسطویی و منطق جدید)، فلسفه محض و اخلاق در کلاسهای درس فاصله بگیرید و به سراغ پروژه “آزمایشگاه فکرپروری” بروید؟ از انگیزه اصلی خود بگویید؟
*من معتقدم استاد دانشگاه، علاوه بر رسالتِ آموزشِ آکادمیک، باید مسوولیت اجتماعی برای ارتقای آموزش عمومی را نیز بر عهده بگیرد؛ این مهم با تکیه بر بهروز بودنِ اطلاعات و سطح و عمقِ دانشِ او امکانپذیر است. استاد نباید صرفاً بر نظریهها متمرکز باشد، بلکه باید به دانشِ کاربردی و مهارتی نیز توجه کند. هدف از ایجاد کانالی با عنوان «آزمایشگاه فکرپروری» در شبکه های اجتماعی، اولاً ارتقای سطح مهارتی دانشجویانِ گروه فلسفه، کاربردیسازیِ مباحث علمی برای ایشان؛ و در درجه دوم، پذیرشِ مسئولیت اجتماعی برای ارتقای «سوادِ تفکری» جامعه است. شاید هم علایق شخصی اینجانب و نوع نگاه بنده به فلسفه که اساساً متمایل به فلسفه کاربردی و مهارتی هستم سبب ایجاد چنین کانالی است. به نظر من فلسفه، نوعی زیستن، شدن و دست کم به مثابه روشی برای زندگی نیکوست. البته این کانال، بیشتر متمرکز بر فکرپروری است و نه فلسفه کاربردی به معنای عام. فکرپروی را انتخاب کرد زیرا به نظر من تفکر، بیش از آنکه یک فعالیتِ ذهنیِ انتزاعی باشد، «موتور محرکِ» تمامیِ تصمیمگیریهای خُرد و کلانِ بشر در ساحتهای سیاسی، اجتماعی، حرفهای، مدیریتی و علمی است.
در «آزمایشگاه فکرپروری»، ما اگرچه بر رویکردی غیرتقلیلگرایانه تأکید داریم و قائل به این نیستیم که تفکر، تنها متغیرِ تعیینکنندهی موفقیت است، اما آن را «عمیقترین لایهی وجودیِ فرد» میدانیم؛ زیرا ذهنِ انسان با برخورداری از قابلیتِ «ذهنپروری»، میتواند فراتر از جبرِ ژنتیک، محیط و هیجاناتِ افسارگسیخته عمل کرده و فرمانِ زندگی را به دست گیرد. ذهنی که به «فکرپروری» آراسته باشد، بهجایِ پاسخهای تکانشی و شهودی و ناخودآگاه، به تحلیلِ ساختارمندِ شرایط میپردازد. این مهارت در تمامیِ نقشهای انسانی—از دانشجو، کارمند و مدیر گرفته تا شهروند، عاشق، دوست و سیاستگذار—حیاتی است؛ چرا که به فرد تواناییهای مهمی را هدیه میدهد:
۱. مدیریتِ محرکهای محیطی: تسلط بر نحوهی تفکر، ابزاری است برای مهارِ آموزهها، احساسات و غرایزی که شخصیتِ ما را شکل میدهند.
۲. بهینهسازیِ تصمیمگیری: تفکرِ نقادانه، سپری است در برابرِ سوگیریهای شناختی و خطاهای رایجی که در تمامیِ شئونِ زندگی، از روابط زناشویی تا مدیریتِ حرفهای، ما را دچار خطا میکند.
۳. خوداصلاحی و کنشگری: «ذهنپروری»، گذر از وضعیتِ «دنبالهرویِ محض» به سوی «خویشتنداری» و «خودنظارتی» است.
پرسشگر: خانم دکتر، به نظر میرسد ما در جامعهای زندگی میکنیم که علیرغم تحصیلات بالا، در “هنرِ اندیشیدن” دچار لکنت هستیم. شما در “آزمایشگاه فکرپروری” دقیقاً با چه ابزاری به جنگِ این عادتهای فکریِ ریشهدار میروید؟ آیا این مسیر، یک آموزشِ کلاسیک و آکادمیک منطق و فلسفه است؟
پاسخ:
فکرپروری، نه یک دارویِ تسکینی سریع الشفاء است و نه یک نظریهیِ صرف؛ فرآیندی است مهارتی که فنونِ آن باید با تمرین و تکرار فراوان درونی شود. بیشتر یک مهارت است؛ یعنی قرار نیست نظیر آموزش و تعلیم منطق سنتی و منطق جدید، آموزشی مطرح باشد و دانشجو امتحانی بدهد و مطالب را یاد بگیرد و در مثالهای متعدد پیاده کند. بلکه از جنس شدن است..از جنس تغییر است. یعنی نظیر مهارت نواختن سنتور و نی، نظیر فضایل ملکه شونده، باید از طریق تکرار و ممارست، ملکه و درونی شود. از جنس تعالی و توسعه اندیشه، ذهن و خود است. به عبارت دیگراین مهارتها، نه ذاتی، بلکه اکتسابیاند و بایستی از همان دورانِ آموزشِ عمومی و مدارس، نهادینه میشدند. حال که این خلأِ آموزشی در سطحِ جامعه مشهود است، ضرورت دارد که با رویکردی متمرکز بر «توانمندسازیِ بزرگسالان»، این عقبماندگیِ معرفتی جبران شود. نکتهی کلیدی اینجاست که فکرپروری، از سنخِ «داروهای تسکینی» یا یادگیریهایِ سطحی و آکادمیک نیست؛ بلکه فرآیندی است از جنسِ «شدن»، «تعالیبخشی» و «تحولِ بنیادین». این مهارتورزی، نیازمندِ ممارست و تکرارِ هوشمندانه است تا به «ملکهی ذهن» بدل شود. اگرچه این فرآیندِ عمیق و زمانبر است، اما نخستین گام—یعنی گذار از «تفکرِ ناخودآگاه» به «تفکرِ خودآگاه» و حساسیتِ انتقادی نسبت به جریانِ افکار—دروازهی ورود به ساحتِ زیستِ خردمندانه است. همین که آغاز کنیم در هر سنی که باشیم و در هر موقعیت و سطح تحصیلات، نقطه آغاز خوبی است.
ما بر این باوریم که «سوادِ تفکری»، حقی است که باید در نظامِ آموزشی گنجانده میشد؛ اکنون که این امر مغفول مانده، رسالتِ ما این است که با زبانی دقیق، علمی و در عین حال جذاب، ابزارهای «جلا دادن به آیینه ذهن» را در اختیار مخاطب قرار دهیم. هدفِ ما، تغییرِ جهانبینیِ شما نیست؛ بلکه بهینهسازیِ «راههای نیل به جهانبینی» است تا در غبارِ نویزهای محیطی، «منِ واقعی» نمایان شود. تعالیِ اندیشه و بسطِ مهارتهای تفکری، نه یک آرمانِ دستنیافتنی، بلکه مهارتی آموختنی است که فنونِ آن از دیرباز در «منطقِ کلاسیک» پیریزی شده و امروزه در قالبِ «تفکر انتقادی» بهشکلی کارآمد در دسترس است. رسالتِ ما در این آزمایشگاه، تبدیلِ زمانهایِ «پرتِ» روزانه به فرصتهایی برایِ ارتقایِ ظرفیتهای وجودی است. ما میکوشیم با آموزشِ مهارتهای اصیلِ فکری، خلأهایِ نظامِ آموزشیِ رسمی را پر کنیم تا «آموزشِ عمومی» نه در سطحِ انتقالِ دانش، بلکه در افقِ «تحولِ شخصیت» اثرگذار باشد.
تمرکزِ ما در اینجا، فراتر از نظریهپردازی، بر «مهارتورزی» و «تمرینِ نظاممند» است؛ بهگونهای که با ارائه تستها و آزمایشهای عملی، مخاطب را به ورزیدگی در ساحتِ تفکر دعوت میکنیم. نقطهی عزیمتِ این مسیر، آموزشِ «تفکر انتقادی» است، اما افقِ نهایی ما «ذهنپروری» به معنایِ جامعِ کلمه—یعنی توسعهی همهجانبهی خود—است. یعنی اگرچه از مهارتها شروع میکنیم، اما اینکه «مهارتها برای چه؟» سوال مهمتری است. به نظر من، فلسفه برای این پاسخ است یعنی برای رشد و توسعه ذهن یعنی خود!
حتی به نظر من این آموزشها برای معلمان بسیار لازم است تا به دانشآموز «طوطیوار» تدریس نکنند، بلکه دنبالِ یادگیریِ عمیق و فعال باشند؛ بهطوری که دانشآموز در هر درسی بداند مسئله چیست، با چه روشی به پاسخ میرسد، معرفتشناسی و روشِ پژوهش را درک کند و نگاهی انتقادی داشته باشد. برای یک مدیر هم مفید است، زیرا میتواند عاملِ اصلاحِ سازمانی، ارتقای اخلاقِ سازمانی و مدیریتِ انگارههای مانعِ رشد باشد.
پرسشگر: خانم دکتر، امروز فضایِ مجازی پر از کانالهای فکرپروری، توصیههایِ «توسعهی فردی» و «کوچینگ ذهن» است که وعدههایِ بزرگِ موفقیت میدهند. سوال اصلی این است: تفاوتِ بنیادینِ «آزمایشگاه فکرپروری» شما با این کانالهایِ پرطرفدار چیست و بر چه مطالبی در این کانال، تمرکز میشود.
* تمرکز اصلی این کانال بر فکرپروری به نحو کلی و به معنای تحول و رشد خود است و قطعاً یکی از مهمترینها، آموزش مهارتهای ذهنی و فکری است. ما در این کانال، فعلاً مطالب فلسفی چندانی از انواع نظریههای خودشناسی و خودسازی ارائه نمیدهیم بلکه در گامهای نخستین، معتقد به مهارت آوزی و تغییر ذهنی و فکری هستیم که بیشترین ابزاری که برای آن استفاده میکنیم تفکر انتقادی است. ما در این آزمایشگاه، با عبور از «عادتهای فکریِ بد» (مانند تعمیمهای شتابزده و تصوراتِ قالبی)، به سراغِ لایههای پنهانِ مفروضات و مفاهیمِ هر استدلالِ عادی میرویم. واقعیت آن است که ذهنِ آدمی در گذرِ زمان، به سیطرهی عادتهای فکریِ معیوب تن میدهد؛ از تعمیمهای شتابزده و استنتاجهای فاقدِ دلالتهای مستند گرفته تا اسارت در چنبرهی طرحوارهها و تصوراتِ قالبی. استدلالهای ما، اغلب در پسِ لایههای پنهانی از مفروضات و مفاهیمِ ناخودآگاه خفتهاند که بهدلیلِ غفلتِ ما از واکاویِ درونی، به تناقضهایِ سیستماتیک بدل میشوند. ما به واسطهی «خودحقپنداریِ مفرط»، از گشودنِ دریچهی نگاهِ دیگری بر جهان ناتوانیم؛ چرا که «هنرِ نگریستن از منظرِ غیر»، در نظامِ تربیتیِ ما جایگاهی نداشته است. همچنین، مدیریتِ انگارهها و پالایشِ داوریها در مواجهه با مغالطاتِ رایج، از مباحثِ محوریِ ماست تا تفکر را در تمامیِ ابعادِ فردی و اجتماعیِ زندگی جاری سازیم. زیرا به نظر میرسد فکرپروری، مقولهای فراتر از انتزاعات ذهنی و دامنهاش مشمولِ تمامیِ ساحتهای زیستِ انسانی است؛ از مدیریتِ هیجانات، تعلیم و تربیت، کنشهای ارتباطی (گوش دادن، گفتن و نوشتن) و شیوههای مطالعه گرفته تا حلِ مسائلِ پیچیده در حوزههای سیاست، دیانت، خلاقیت و رفاه. و بالاتر و بالاتر در جهانبینی ما و طریق نیل به باورها و مدیریت و اصلاح رفتارها و ... . این مهارت در تمامیِ حرفهها—از پزشکی، پرستاری و مدیریت گرفته تا معلمی و ....—و همچنین در تعاملاتِ روزمره، کاربستی تعیینکننده دارد و به فرد در دستیابی به «استقلالِ فکری»، «خویشتنداری»، «خودنظارتی» و «خوداصلاحی» یاری میرساند. خب میتوانم بگویم گاهی در این کانال، به عنوان یک کوچ ذهن، «مشیِ عملیِ زندگی» و «رشد و توسعه فردی» را نیز تمرین میکنیم. اما نه با صرف خواندن یکی دو کتاب از حوزه هنر توسعه خود، بلکه با مبانی بومی نظیر «نفسشناسیِ صدرایی-اسلامی»، هستی شناسی و خداشناسی و معرفت شناسی بومی شده. یعنی تلاش بر این است که اگر وارد مرزهای فلسفه میشویم، واقعاً فلسفه، به مثابه مشیای برای زیستن باشد و زیستی که ارائه میدهیم به دلیل دانش بومی، بر مدار ارزشهای خودی و بومی بنا شود. در این آزمایشگاه، «پرسشگریِ نظاممند» و «حلِ مساله» به مثابه مهارتهای پایه تدریس میشوند. ما فراتر از سواد رسانهای متداول که قطعا تخصص بنده نیست، به دنبال ارتقایِ «رویکردِ انتقادی» نسبت به شواهد و منابع و اطلاعات و استنتاجهای برآمده از آنها هستیم؛ از ارزیابیِ استدلالهای تمثیلی، علی و استنتاجی گرفته تا شناساییِ دقیقِ مغالطاتِ رایج و خطاهای شناختی. هدفِ نهایی، خروج از حالتِ «پروازِ خودکار» و واگذاریِ فرمانِ ذهن به «خودِ آگاهِ» فرد است تا از آسیبهایِ ناشی از سوگیریهایِ تدافعی، تعمیمهایِ فلهای و سیگنالگیریهایِ یکسویه در امان بماند. ذهنِ ما، آیینهای است که گاه با غبارِ طرحوارهها، عادتهایِ فکری و پیشداوریها کدر میشود. رسالتِ ما در «ذهنپروری»، پیش از هر اقدامِ بیرونی، «جلا دادن به این آیینه» است؛ تا «منِ واقعی» نمایان شود و مسیرِ زیستِ آدمی، از پسِ این شفافیت، بهروشنی رخ نماید.
پرسشگر: سوالی که پیش میآید این است که آیا هوشمندتر شدن و مسلح شدن به ابزارِ تفکر، همیشه به نفعِ جامعه است؟ یعنی این مهارتها چطور در زندگیِ روزمرهی یک مدیر یا یک کارمند جاری میشود و چه تضمینی هست که تفکرِ انتقادی، به ابزاری برای استثمارِ دیگران یا توجیهِ اشتباهاتِ خودمان تبدیل نشود؟
* یک ملاحظه بنیادین را نباید از نظر دور داشت: فکرپروری، چنانچه از «فضایل اخلاقی و معرفتی» همچون انصاف، شجاعت در اندیشیدن، صداقت فکری، تواضع، پشتکار، همدلی و استقلال رای—تهی باشد، نهتنها راهگشا نیست، بلکه میتواند به ضدِ خود بدل شود. ما بر این باوریم که تکیه صرف بر آموزشِ «تفکرِ انتقادی، خلاق و راهبردی» و اصلاحِ انگارههایِ رسوخکرده، کافی نیست؛ بلکه این فرآیند باید با «اصلاح و مدیریتِ فضایلِ ذهن و فضایل اخلاق» همراه باشد. بدونِ این پیوستِ اخلاقی، فکرپروری ممکن است به ابزاری برای تداومِ عاداتِ فکریِ مذموم و حتی استثمارِ دیگران تبدیل گردد. در این کانال به دلیل تخصص نویسنده آن به اخلاق فلسفی و اخلاق کاربردی، فضایل ذهن مغفول نمانده است. در این مسیر، فضایلِ ذهنی همچون انصاف، عدالت و تواضعِ فکری، نه صرفاً بهعنوان مفاهیمی انتزاعی، بلکه به مثابهیِ الگوهایِ رفتاری بازسازی میشوند. یعنی مسیری که ما را برای ارزیابی خود و همچنین کسب این فضایل ذهن یاری میکند. لازم به تأکید است که ما «درمانگر» نیستیم و «نسخهیِ درمانی» ارائه نمیدهیم؛ آنچه ما ارائه میدهیم، «مشاورهیِ فلسفی» و یا زیست سلامت محور به معنای سلامت ذهن، نفس و فکر است.
پرسشگر: نامِ “منطق” برای بسیاری از ما یادآورِ فرمولهای خشک و قیاسهایِ پیچیدهیِ درسی است. شما چطور این دانشِ انتزاعی را به “زندگی روزمرهیِ” مردم در جامعهی ایرانی متصل میکنید؟ اصلاً چرا فکر میکنید ریشهی مشاجرات و تصمیماتِ غلطِ ما در استدلالهایِ ناخودآگاهِ ماست؟
بله! یکی از ارکانِ بنیادینِ این کانال، واکاویِ فرآیندِ تصمیمگیری در تمامیِ ساحاتِ حیات، با تکیه بر مثالهای ملموس و زیستبومِ جامعه ایرانی است. از آنجا که هر تصمیمی برآمده از اندیشهای است و هر اندیشهای متکی بر استدلالی، ما به تحلیل فرآیندهای استدلال به عنوان مهمترین مولفه تفکر میپردازیم. البته ما در این بستر به دنبالِ آموزشِ خشکِ ساختارهای منطقی (نظیر مثلاً آموزش شرایط انتاج قیاس استثنایی مانعهالخلو و ...) نیستیم؛ بلکه با رویکردی کاربردی، به کالبدشکافیِ مفروضات، استنتاجات، مفاهیم و اهدافی میپردازیم که لایههای پنهانِ استدلالهای عادیِ ما را شکل داده و گاه منشأ مشاجراتِ بیپایان میشوند. ما میکوشیم تا آشکار سازیم که در پسِ هر گزارهیِ ساده، چه جهانِ فکریِ گستردهای نهفته است؛ گزارههایی که نادیدهانگاریِ آنها توسطِ سیاستگذاران و نظامِ تعلیم و تربیت، پیامدهایِ جبرانناپذیری به بار میآورد. بهعنوانِ نمونه، تحلیلِ چالشهای جمعیتی و تبیینِ نگرشِ نسلِ نو به مقولهی فرزندآوری را در نظر بگیرید که در این کانال فراتر از کلیشههای مرسومِ اقتصادی و اجتماعی نگریسته میشود؛ ما معتقدیم این رفتارها بیش از هر چیز، ریشه در «نظامِ باورها»، «انگارههای ذهنی» و «مفروضاتِ فکریِ» زوجین دارد که تاکنون به شکلی سیستماتیک مغفول مانده است. فاصلهیِ عمیقِ میانِ نسلها، ناشی از نادیده گرفتنِ مبانیِ روششناختی، معرفتشناختی، انسانشناختی و هستیشناختیِ حاکم بر ذهنِ آنان است. اگر در ساحتِ آموزش، تربیت و حکمرانی، به «زبانِ اندیشه» و «مبانیِ منطقی» نسلِ جدید بیتوجه باشیم، شکست در این حوزهها اجتنابناپذیر خواهد بود. در این کانال بر تفاوتهای نسلی توجه میشود و انگارهها و مفروضات پنهانِ لایههای تصمیمگیری، آشکار و واضحتر بیان و تحلیل میشوند. قطعا فکرپروری در ساحت جامعهمحور و سازمانی نیز کاربرد دارد. ما معتقدیم رفتارها، خروجیِ مستقیمِ تفکرند. از این رو، با واکاویِ «خودبهینهسازیِ هنجاریِ» مدیران و تحلیلِ تیپهایِ اخلاقیِ سازمانی، ریشههایِ رفتارهایِ آسیبزا را شناسایی میکنیم. این رویکرد، فراتر از دانش مدیریتِ سازمانی است؛ ما به شما میآموزیم که در هر میدانِ گفتگو، با چه تیپِ فکری و در چه شرایطی، واردِ مباحثه شوید یا سکوت پیشه کنید. ما با بهرهگیری از «فلسفهیِ خودی و بومی» در زبانی کاربردی، به لایههایِ پنهانِ «تصویرِ خود» و برچسبهایی که ناخودآگاه بر خویشتن میزنیم، نفوذ میکنیم. محتوایِ ما در ساحتِ انگیزشی، بر «واقعگرایی» استوار است؛ زندگی جادویی نیست، بلکه محصولِ اقداماتِ هوشمندانهای است که همین امروز باید آغاز شوند و این مسیر، از مدیریت ذهن آغاز میشود. ما به جنگِ «نویزهایِ ذهنی» میرویم؛ احساساتِ پوچگرایانه و فلجکنندهای که ریشه در «تفکرِ نادرست» دارند را شناسایی و یادآوری میکنیم. اینجاست که فلسفه، فکرپروری و منطق، دقیقاً با ابزارهای نوین، وارد زیست آدمی میشود.
پرسشگر: در یک جمله اگر بخواهید این کانال را توصیف و توصیه کنید چه میفرمایید؟
*آزمایشگاه فکرپروری؛ جایی برای گذار از پروازِ خودکارِ ذهن به ساحتِ زیستِ آگاهانه است؛ همین امروز فرمانِ اندیشهی خویش را به دست گیرید و با این کانال در سفرِ جلا دادن به آینهی ذهن همراه شوید:
کانال بله: https://ble.ir/thinking_lab
کانال ایتا: https://eitaa.com/thinking_Lab
روابط عمومی دانشگاه مازندران