در سایه جنگ و آتشبس: تأملی شخصی بر ساختار قدرت، جنگافروزی آمریکا و نظریه نخبگان قدرت (بازخوانی سی. رایت میلز در قرن ۲۱) - دانشگاه مازندران
در سایه جنگ و آتشبس: تأملی شخصی بر ساختار قدرت، جنگافروزی آمریکا و نظریه نخبگان قدرت (بازخوانی سی. رایت میلز در قرن ۲۱)
- 11 May 2026
- کد خبر: 5363488
- 424
یادداشت دانشجوی دکتری دانشگاه مازندران با عنوان:
در سایه جنگ و آتشبس: تأملی شخصی بر ساختار قدرت، جنگافروزی آمریکا و نظریه نخبگان قدرت (بازخوانی سی. رایت میلز در قرن ۲۱)
به گزارش روابط عمومی دانشگاه مازندران، محمدباقر نژاداسماعیل عزیزی دانشجوی دکتری جامعهشناسی اقتصاد و توسعه از دانشکده علوم انسانی و اجتماعی در یادداشتی که به مناسبت جنگ رمضان و قدرتطلبی زورگویانه آمریکا به تحریر درآمد، به بررسی دلایل جنگطلبی و جنگافروزی این کشور در طول تاریخ پرداخت.
متن کامل این یادداشت را در زیر مشاهده میکنید:
الله لا اله الا هو
در سایه جنگ و آتشبس: تأملی شخصی بر ساختار قدرت، جنگافروزی آمریکا و نظریه نخبگان قدرت (بازخوانی سی. رایت میلز در قرن ۲۱)
یک پرسش شخصی در میانه بحران ملی؟!!!
این روزها که کشور عزیزمان با سایه شوم جنگ و توهم آتشبس دستوپنجه نرم میکند، من بهعنوان عضوی از این گروه جامعهشناسی توسعه، ناچار از مرور دوباره پرسشی هستم که سالها در ذهن پژوهشگران، ناظران بینالمللی و حتی خود ما تکرار شده است:چگونه تنها مجرم بین المللی اتمی و کشوری که خود بزرگترین زرادخانه اتمی جهان را با بیش از ۵۰۰۰ کلاهک هستهای در اختیار دارد، خود را «مدعی صلح» معرفی نموده وبه بهانه ی داشتن سلاح اتمی در کنار هزار بهانه ی واهی دیگر به کشور عزیزمان تجاوز نموده است ؟آمریکایی که در رزومه جنگافروزی خود، جنگهای مستقیم و غیرمستقیم متعددی را ثبت کرده، چگونه با بیپروایی دیگران – به ویژه کشور خودمان – را به «تجاوز» متهم میکند؟بگذارید فهرستی هرچند خلاصه از مداخلات وتجاوزات آشکار نظامی آمریکا از جنگ جهانی دوم به این سو مرور کنم:- ژاپن (۱۹۴۵): بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی- کره (۱۹۵۰-۱۹۵۳): مشارکت در جنگی با میلیونها کشته غیرنظامی- ویتنام (۱۹۵۵-۱۹۷۵): ۲ میلیون غیرنظامی کشته، استفاده از عامل نارنجی (جنگافزار شیمیایی)- جمهوری دومینیکن (۱۹۶۵): اعزام ۲۲,۰۰۰ سرباز برای سرکوب «کمونیسم»- کامبوج و لائوس (۱۹۶۴-۱۹۷۳): بمباران مخفیانه؛ بر لائوس بیش از ۲ میلیون تن بمب ریخته شد (بیشتر از کل بمبهای جنگ جهانی دوم بر آلمان و ژاپن)- گرانادا (۱۹۸۳): عملیات «خشم فوری»- لیبی (۱۹۸۶ و ۲۰۱۱): از بمباران طرابلس تا سرنگونی قذافی- پاناما (۱۹۸۹): عملیات «علت عادلانه» برای برکناری نوریگا- بوسنی و صربستان (۱۹۹۰ها): بمباران گسترده به همراه ناتو- افغانستان (۲۰۰۱-۲۰۲۱): طولانیترین جنگ تاریخ آمریکا با حدود ۲۴۱,۰۰۰ کشته و هزینه ۲.۲۶ تریلیون دلاری- عراق (۲۰۰۳-۲۰۱۱): جنگ بر پایه ادعای نادرست سلاحهای کشتار جمعی؛ بین ۱۵۰,۰۰۰ تا ۶۰۰,۰۰۰ غیرنظامی کشته شدند- سوریه، یمن، سومالی، پاکستان، نیجریه: حملات گسترده پهپادی و عملیات پنهان- ونزوئلا (اخیر): اقدامات مداخلهجویانه و آدم ربایی آشکار مقام رسمی یک کشور - ایران (۲۰۲۵-۲۰۲۶): تشدید جنگ سایبری، حملات پهپادی به تأسیسات هستهای و عملیات خرابکارانه وبرآورد اولیه نشان میدهد که این فهرست، بیش از ۱۲۰ جنگ و مداخله مستقیم و غیرمستقیم را در بر میگیرد.در مواجهه با این پارادوکس، بسیاری از توضیحات مرسوم – استبداد جهانی، کدخدابودن، نظم نوین جهانی، امپریالیسم، غارت منابع، تضادهای ایدئولوژیک و تروریستی خواندن دیگران وگروه ها وحتی کشورها – هرکدام به اندازهای قانعکننده ومستدل به نظر میرسند. اما من میخواهم به یک دلیل ساختاری بپردازم که شاید در گزارشهای رسانهای و تحلیلهای عجولانه گم میشود وکمتر به آن اشاره می شود:
ساختار قدرت در ایالات متحده آمریکا.
اینجا نقطه عطف ایست که یک جامعهشناس آمریکایی به نام سی. رایت میلز بیش از نیم قرن پیش پرسشی بنیادین مطرح کرد و پاسخی ارائه داد که کلید معمای امروز ماست.
((بازگشت به نظریه «نخبگان قدرت» – سفری شخصی به اندیشه میلز))
وقتی برای نخستین بار محتوای کتاب «نخبگان قدرت» (۱۹۵۶) را مرور کردم، احساس کردم میلز نه تاریخ را که ساختار همیشگی قدرت را روایت میکند. ایده اصلی او ساده اما تکاندهنده وبه جا است: در جوامع مدرن، قدرت واقعی در دست «مردم» یا «دموکراسی» نیست، بلکه در شبکهای کوچک و بسته از نخبگان متمرکز است.به باور میلز، این نخبگان از سه حوزه اصلی بیرون میآیند:
1. رهبران سیاسی و دولتی
۲. فرماندهان نظامی ارشد
۳. مدیران شرکتهای بزرگ صنعتی و تسلیحاتی
این سه گروه، از نظر میلز، به تدریج به یکدیگر نزدیک میشوند و یک «شبکه قدرت مشترک» تشکیل میدهند. ویژگیهای این شبکه عبارتند از:- رشد و تحصیل در دانشگاهها و طبقات اجتماعی مشابه- جابهجایی آسان میان نقشها (مدیرعامل یک شرکت تسلیحاتی، معاون وزیر دفاع میشود؛ یک ژنرال بازنشسته، مدیر هیئتمدیره همان شرکت میشود)- منافع، ارزشها و دیدگاههای مشترک .میلز معتقد بود که در چنین ساختاری، «مردم عادی» از تصمیمگیریهای کلان دور میمانند. او جامعه مدرن را «جامعه تودهای» مینامد؛ جامعهای که در آن رسانههای بزرگ افکار عمومی را شکل میدهند و فاصله میان شهروندان و مراکز تصمیمگیری غیرقابل عبور میشود.
(( مجتمع نظامی-صنعتی و سکوت معنادار جامعه بینالمللی در قبال قرار دادن موش آزمایشگاهی تجهیزات نوین آمریکا علیه کشورها))
یکی از مهمترین مفاهیمی که از تحلیل میلز بیرون آمد – و بعداً توسط دوایت آیزنهاور، رئیسجمهور نظامی آمریکا، در سخنرانی وداعش هشدار داده شد – «مجتمع نظامی-صنعتی» است.این مفهوم به رابطه نزدیک و بیمارگونه میان ارتش، صنایع تولید تجهیزات نظامی و سیاستمداران اشاره دارد:- صنایع تسلیحاتی از قراردادهای نظامی سودهای کلان میبرند- ارتش برای دریافت بودجه بیشتر، مدام بر تهدیدهای امنیتی وبی اساس تأکید میکند- سیاستمداران برای حفظ قدرت و تامین امنیت (و بودجه انتخاباتی)، به این ساختار تکیه میکنندحالا این پرسش شخصی من است: آیا میتوان در سایه این ساختار، «سکوت معنادار» یا «همراهی طوطیوار» جامعه بینالمللی با جنایات آمریکا را فهمید؟بله، کاملاً. بسیاری از کشورها یا خود در این شبکه منافع تسلیحاتی گرفتارند، یا به دلیل وابستگی اقتصادی، نظامی و اطلاعاتی، توان اعتراض ندارند. رسانههای بزرگ جهانی نیز که خود بخشی از همین ساختار قدرت هستند، روایت «جنگ علیه ترور» و «دفاع از دموکراسی» را بازتولید میکنند. به عبارت میلزی، «جامعه تودهای» در سطح جهانی هم تکرار شده است.
(( هزینههای جنگ – اعداد و ارقام پشت پرده نظم نوین))
وقتی از پیوند صنایع نظامی و سیاست سخن میگوییم، تنها در سطح تئوری حرکت نمیکنیم. آمارهای اقتصادی و انسانی، تصویری هولناک از واقعیت به دست میدهند.طبق گزارش پروژه «هزینههای جنگ» دانشگاه براون (Costs of War Project):
- هزینه مستقیم و غیرمستقیم جنگهای آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا سال ۲۰۲۶ به رقمی نزدیک به ۵.۸ تریلیون دلار رسیده است.
- با احتساب تعهدات آتی برای درمان جانبازان و بازسازی، این عدد به حدود ۸ تریلیون دلار خواهد رسید.
یعنی پولی که میتوانست صرف زیرساخت، بهداشت، آموزش، و پژوهش در داخل آمریکا یا در کشورهای آسیبدیده شود، در چرخه «مجتمع نظامی-صنعتی» به آتش کشیده شده است.از سوی دیگر، بهای انسانی این جنگها فاجعهبار است:- حدود ۹۴۰,۰۰۰ نفر به طور مستقیم در نتیجه خشونتهای جنگهای آمریکا در افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه و یمن جان خود را از دست دادهاند.- این آمار شامل میلیونها آواره، قربانیان غیرمستقیم جنگ (فروپاشی سیستم بهداشت، قحطی، فقدان خدمات اولیه) و آسیبهای روانی نسلی نمیشود.با این اعداد، دیگر نمیتوان جنگافروزی را «انحراف» یا «خطای راهبردی» نامید. این یک الگوی ساختاری است.
(( بازخوانی شخصی من از میلز در عصر فناوریهای نظامی نوین))
اگر امروز به عنوان یک عضو گروه جامعهشناسی توسعه بخواهم نظریه میلز را بهروز کنم، معتقدم ساختار «نخبگان قدرت» در قرن ۲۱ نه تنها تضعیف نشده، بلکه گستردهتر، پیچیدهتر و خطرناکتر هم شده است.ظهور فناوریهای نظامی پیشرفته و نقش شرکتهای بزرگ فناوری که همگی ابزارجاسوسی نوین شده، باعث شده است که شبکه نخبگان قدرت از مدل سهبعدی میلز (سیاسی، نظامی، صنعتی) فراتر رود و اکنون شامل نخبگان فناوری و شرکتهای دیجیتال نیز بشود.اجازه دهید چند مثال بزنم تا قضیه روشن تر شود:
1. جنگ پهپادی: در افغانستان، عراق، یمن، پاکستان و سومالی، پهپادهایی مانند Predator و Reaper به ابزار اصلی حملات «هدفمند» تبدیل شدند. این فناوریها حاصل همکاری نزدیک میان ارتش، صنایع دفاعی و شرکتهای فناوری (از جمله گوگل، مایکروسافت، و پیمانکاران زیرمجموعه) هستند. همان پیوندی که میلز توصیف میکرد، فقط با ابزارهای جدیدتر.
۲. هوش مصنوعی و کلانداده (Big Data): امروزه پردازش حجم عظیم دادههای اطلاعاتی، شناسایی الگوهای امنیتی، و حتی پیشنهاد هدف برای حملات، توسط الگوریتمهای هوش مصنوعی انجام میشود. پروژههایی مانند Project Maven (گوگل با پنتاگون) نشاندهنده ادغام مستقیم شرکتهای سیلیکونولی در ماشین جنگ آمریکاست.
۳. جنگ سایبری: زیرساختهای دیجیتال، شبکههای ارتباطی، تأسیسات هستهای، و حتی شبکه برق کشورها اکنون میدان نبرد سایبری هستند. درگیری اخیر با ایران (۲۰۲۵-۲۰۲۶) شامل حملات سایبری گسترده، اختلال در زیرساختهای حیاتی، و قطع اینترنت در مقیاس وسیع (بیش از ۹۵ درصد افت ترافیک در برخی بازهها) بود. این حوزه به شدت به تخصصهای فناورانه و شرکتهای فعال در امنیت دیجیتال وابسته است.
۴. جنگ شبکهمحور (Network-Centric Warfare): در این مدل، سربازان، ماهوارهها، پهپادها، مراکز فرماندهی و الگوریتمهای هوش مصنوعی در یک شبکه دیجیتال یکپارچه به هم متصل میشوند. هدف: افزایش سرعت تصمیمگیری، هماهنگی لحظهای و برتری اطلاعاتی. این یعنی همان ادغام سه حوزه میلز، به اضافه یک حوزه جدید: سرمایهگذاریهای فناورانه و دادهمحور.
نتیجه اینکه: جنگهای معاصر آمریکا فقط درگیری نظامی نیستند، بلکه ادامه منطقی یک نظم اقتصادی-فناورانه هستند که بدون تهدید و درگیری، بودجه و معنای خود را از دست میدهد. فناوریهای جدید، جنگ را برای آمریکا «تمیزتر»، «از راه دور» و «ارزانتر» (نسبت به تلفات انسانی سربازان خودی) کردهاند، اما بهای آن بر پوست و جان ملتهای دیگر نوشته میشود.
در پایان، اگر بخواهم به پرسش اولیهام برگردم که «چرا آمریکا با این حجم از جنگافروزی، متجاوز خوانده نمیشود؟»، پاسخ من به عنوان یک عضو این گروه جامعهشناسی توسعه – نه یک فعال سیاسی عادی – چنین است:
1. ساختار نخبگان قدرت در آمریکا به گونهای طراحی (و تکامل یافته) است که جنگافروزی نه یک انحراف، بلکه یک کارکرد عادی و ذاتی این ساختار محسوب میشود. مجتمع نظامی-صنعتی-فناورانه برای بقا و سودآوری خود، به تهدید دائمی و درگیریهای دورهای نیاز دارد وشاید آن مطلب روزنامه نیویورک تایمز هم گویای آن باشد که اکنون که دکمه قوی ترین ارتش دنیا(پوشالی)در دستان یک روان پریش افتاده این موضوع روشن تر وبدیهی تر به نظر بیاید .
۲. سکوت جامعه بینالمللی یا همراهی طوطیوار با روایت آمریکا، نه از سر جهل یا ضعف اخلاقی، بلکه از سر وابستگی ساختاری (اقتصادی، نظامی، اطلاعاتی و فناورانه) به همین شبکه قدرت است. بسیاری از کشورها یا خود در زنجیره تأمین تسلیحات آمریکا قرار دارند، یا پایگاههای نظامی آمریکا در خاکشان میزبان هستند، یا رسانهها و زیرساختهای دیجیتالشان تحت تسلط شرکتهای آمریکایی است وحتی جرات نطق کشیدن را هم ندارند.
۳. نظریه «نخبگان قدرت» سی. رایت میلز، با وجود گذشت بیش از شصت سال، نه تنها کهنه نشده، بلکه به نظرم کاربرد بیشتری هم یافته است. تنها تغییری که باید اعمال شود، گسترش دایره نخبگان است: از سه حوزه (سیاسی، نظامی، صنعتی) به چهار یا پنج حوزه (افزودن نخبگان فناوری، داده و رسانههای دیجیتال).
۴. برای فهم درست جنگهای امروز – از افغانستان و عراق تا یمن و ایران – باید از تحلیلهای شخصیتمحور (فلان رئیسجمهور شرور سگ زرد است یا بهمان ژنرال دیوانه) عبور کرد و به سراغ بستر ساختاری رفت. حتی اگر رادیکالترین منتقدان جنگ بر سر کار بیایند، ساختار «نخبگان قدرت» تا زمانی که unchanged بماند، سیاست خارجی تغییری اساسی نخواهد کرد واین دکمه یک زمانی بیشتر فشار داد ه می شود ویک زمانی کمتر.
۵. نقش ما به عنوان شهروندان عادی و اعضای یک گروه جامعهشناسی توسعه، روشنگری در مورد این ساختارهای پنهان ودست های آلوده است. اگر بتوانیم نشان دهیم که تصمیمهای به ظاهر «دیوانهوار» یا «شرورانه» در واقع از درون یک شبکه منطقی از منافع نخبگان بیرون میآیند، نیمی از راه را برای مقابله با آن طی کردهایم.
حالا که این سطرها را مینویسم، نه به عنوان یک کنشگر احساسی، بلکه به عنوان عضوی از گروه جامعهشناسی توسعه که سعی کرد ساختار را بفهمد، یک باور قلبی هم دارم: مظلوم مقتدر اگر بیدار باشد، پیروز میشود. و ایران، برنده این جنگ خواهد بود کما اینکه تاکنون این را ثابت کرده است با تمام هزینه ها وعزیزانی که داده است.
روابط عمومی دانشگاه مازندران